ریشه های موسیقی ایران

در رابطه با این موضوع جسته و گریخته کارهایی انجام گرفته است که متأسفانه گروهی از موسیقی دانان که به این کار پرداخته اند از اروش تحیق تاریخی و گاها رخدادهای تاریخی بی اطلاع اند و کسانی که تاریخ می دانستند از موسیقی و علوم صوت شناسی بی اطلاع بودند . در دوران پهلوی کارهایی در این باب صورت گرفته که کاملترین آنها مربوط به مرحوم تقی بینش بوده که بسیار دلسوزانه به آن پرداخته است.

تقی بینش

ایشان به رشته های فیزیک ریاضی و موسیقی همچون مهدی برکشلی تسلط داشته و تحقیقات مرتبطی در این باب انجام داده اند . روح اله خالقی ، ساسان سپنتا ، علی نقی وزیری ، محمد تقی مسعودیه و … نیز در موسیقی پژوهی فعالیت های ارزشمندی نسبت به زمان و امکانات موجود زمان خود داشته اند .

اما فردی که پژوهشی بسیار ارزشمندی در باب موسیقی خاورمیانه که در قسمت عمده ای از آن به موسیقی ایرانی پرداخته هنری جورج فارمر می باشد با کتابی تحت عنوان تاریخ موسیقی عرب .

وی نگاهی متعصبانه به تاریخ موسیقی عرب دارد و بسیاری از موسیقی دانان ایرانی و دیگر ملل را عرب می داند . اما با این وجو از آن اطلاعات بسیار خوبی را می توان در مورد موسیقی ایران استخراج نمود.

موسیقی دوران پیش از اسلام

از دوره پیش از اسلام هیچ سند کتبی و نوشته ای در زمینه موسیقی ایرانی در دست نیست و حتی بین آثار باز سازی شده فارسی میانه در قرون اولیه بعد از اسلام تألیف مستقلی در این باب وجود ندارد . بنا بر این ، آنچه در این خصوص در کتابهای قدیم و به تبع آنها در اثار متأخر و یا در اشعار گویندگانی از قبیل فردوسی ، نظامی و منوچهری دیده می شود بیشتر جنبه سخن پردازی یا داستانسرایی و تخیل دارد نه تحقیق علمی مستند. در نتیجه وقتی اطلاعات مربوط به هویت رامشگران و موسیقی دانان ایران باستان نظیر باربد و نکیسا و سرکش و رامین مدرکی جز نقل و اصطلاح تواتر نداشته باشد ، طبعا داستانهای یی مانند مخفی شدن باربد در بین شاخه های درخت (شاهنامه فردوسی چاپ مسکو ، جلد ۹ ، صفحه ۲۲۶-۲۲۹ )و یا ساختن آهنگی برای مرگ شبدیز و بریدن انگشتان خود در سوگ خسروپرویز(شاهنامه فردوسی چاپ مسکو ، جلد ۹ ، صفحه ۲۸۸۲-۲۸۸۵ ) ساختن آهنگهای مخصوصی به عدد ایام هفته و ماه و سال ، آن هم با اسامی مشخص و معین ، و نظایر آنها خالی از شایبه ِ افسانه پردازی و تشکیک نخواهد بود .(تاریخ ادبیات ایران ، همایی ، جلد ۱ ، ص۲۲۴) از طرف دیگر ، چون در هر افسانه ای مغزی از حقیقت می تواند پنهان شده باشد و نمی توان سراسر اقوال پیشینیان را بی اساس و خالی از رعایت امانت دانست ، از آنجا که موسیقی در حقیقت یکی از عالی ترین و و اصیلترین تجلیات روح بشر محسوب می شود ، قرائن و شواهد موجود سابقه تاریخی بسیار طولانی و نظام علمی دیر پایی را برای موسیقی ابرانی تأیید می کند. (مقدمه شرح الادوار ص۱)
ریشه های موسیقی ایرانی ۳

دوره عباسیان

در دوره عباسیان ، به ویژه دوران خلافت هارون و مأمون ، بسیاری از آثار عبری و سریانی و یونانی (ظاهراً از طریق سریانی ) به عربی ترجمه شد و مسلمانان با این قبیل حتی با فرهنگ ایرانی و هندی آشنا شدند و با روم ، یعنی رم شرقی یا بیزانس ، مجاوت یافتند و به پیروی از تعالیم عالیة اسلام و توصیه رسول اکرم (ص) که فرا گرفتن دانش را اگر در اقصی نقاط جهان باشد لازم باید شمرد ، آنچنان به کسب علم و فضیلت همت گماشتند که ، در آن روزگار مشعلدار علم و هنر و ، به سهم خود ، مایة پیشرفت دانش های گوناگون شدند.

چند قرن اولیه دوره ی اسلامی ، یعنی تا اوایل قرون سوم هجری ، را دوران سکوت نام داده اند ؛ زیرا به علل مختلفی ، مانند نا پایداری اوضاع سیاسی و استحاله یا تغییر خط و کمبود یا دیر یابی و گرانی لوازم التحریر بویژه کاغذ یاپوست آش داده و محدود یا معدود بودن افراد باسواد و صاحب خط ، از این دوران اطلاع قابل ملاحظه و اثر کتبی مستندی در دست نیست. در مورد موسیقی ، گذشته از این عوامل ، چون هنوز موسیقی نظری انسجام نیافته بوده و مراحل ابتدایی یا دوران تکامل خود را می گذرانده است ، می توان احتمال داد بیشتر به صورت عملی یا به اصطلاح گوشی ادامه داشته است.

با آنکه ، به علل مذکور ، تشخیص نخستین یا قدیمیترین آثار موسیقی و مولفان آنها به آسانی امکان پذیر نیست ، ولی با استفاده از مأخذی نظیر الفهرست ابن ندیم و الاغانی ابوالفرج اصفهانی ، می توان فهرستی از آنان که به زبان عربی نگاشته شده است ترتیب داد. (شرح الادوار ص۴)

مطلب تردید ناپذیر و قابل ذکر تداخل و تلفیق یا تأثیر موسیقی ایرانی و عربی و یونانی در آن دوران است . زیرا در قدیمی ترین آثار بازمانده از آن ایام، شواهد این تداخل و تأثر بخوبی مشهود است و ، در کنار اصطلاحات یا واژه های فارسی نظیر (دستان ) و (زیر ) و ( بم ) که بدانها اشارهشد . امثال (ایقاع ) (نقره ) و (اصطخطاب )و (تسویه ) و (ذی الکل )و (ذی الاربع ) (ذی الخمس ) و (ذالکل مرتین) و ( وتر) و (بعد ) و یا ( ابعاد ) عربی و برخی اصطلاحات یونانی مانند ((اسامی نغمات ملایمه در جمع تام )) جلب نظر می کند و ، در نتیجه ابهامی در تاریخ موسیقی ایران به وجود می آورد نمیتوان حدو مرز آین تداخل و سهم یا نقش هر یک از آنها را به طور قطع و یقین مشخص کرد.

تعریف لحن

در حقیقت لحن (ملودی)که شعر روی آن گذاشته می شد یادگاری از نغمه سرایی (تلحین) ابتدائی قبلی است که شاعر آن زمان که کسی جز یک کاهن ساده نبوده ، اشعار خود را بدان شیوه بیان می کرده است . این بسیار مهم است که بدانیم معانی اولیه لحن و شعر (ذکاوت)و (دانش ) بوده است. به نظر می رسد یک شاعر در دوره ای که مورد بحث ما است ، صدای بسیار خوشی داشته است ، و همین صدای خوش بوده است که خیلی زود اورا از دیگران متمایز و برتر می ساخته است.

سوره لقمان آیه ۵ و ۶ :

اشاره می کند : و برخی از مردمان فاسد و فتنه انگیز (مانند نصر حارث) کسی است که گفتار و سخنان لغو و باطل را به هر وسیله تهیه می کنند تا خلق را از راه خدا به جهالت گمراه سازد . این مردمان به عذاب و خواری گرفتار شوند و هرگاه بر این مردم تلاوت آیات قرآن شود ، چنان به غرور و تکبر پشت گردانند که گویی هیچ آیات الهی نشنیده ، پنداری که هر دو گوش کر است (ای رسول گرامی)این کس را به عذاب دردناک بشارت ده.

تاریخ موسیقی اسلامی

حیره یکی دیگر از مراکز مهم فرهنگ بود . بین النهرین به رغم از بین رفتن شهرهای بزرگ بابلی –آشوری ، همچنان می توانست به شهرهای بزرگ مباهی باشد که کلدانیان ، آرامیان و یهودیان اکثریت جمعیت آنها را تشکیل می دادند (تاریخ موسیقی خاورزمی ، ج ه ف صفحه ۲۹)

حیره بعدها تحت حاکمیت دودمان دیگری به نانم ملوک لخمی ، به یکی از بزرگترین و آباد ترین شهرها در تمامی خاور زمین مبدل گردید و با آنکه به گونه ای فراگیر و عمیق تحت نفوذ ایران بود ، معذالک از آرمان های سامی هم آنقدر ها منحرف نشد .

بهرام گور شاهزاده ایرانی را در جوانی (از ۴۳۰ تا ۴۳۸ م ) برای انجام تحصیلات و گرتن تعلیم و تربیت به حیره فرستادند. در آنجا از جمله بسیاری از علوم و فنون دیگر ، موسیقی نیز به بهرام گور تعلیم داده شد . تاریخ طبری ، اول ۱۸۵ – میرخواند اول ، ۳۵۶

وقتی این شاهزاده به پادشاهی رسید نخستین اقدام اصلاح موقع اجتماع موسیقی دانان و نوازندگان در دربار ایران بود. (مسعودی سوم ۱۵۷)

با نگاه به اینکه موسیقی تا چه حد به شعر ارتباط داشته می توان نتیجه گرفت که موسیقی نیز به همان اندازه مورد پسند بوده است. حجاز در واقع آوازهای هنرمندانه ای را به جای نصب که تا آن زمان معمول بود، از حیره به عاریت گرفته بود و نیز به نظر می رسد به تقلید از حیره است که عود چوبی به جای مزهر به کار برده اند که کاسه اش را با پوست می پوشاندند . و نیز در همین حیره است که برای نخستین بار صنج یا جنک (چنگ – هارپ) و طنبور (پاندوره – سازهایی از خانواده عود، ماندولین ) رخ نموده است.( صفحه ۳۱ – تاریخ خاور زمین)

اما ایرانیان حق دارند نی (فلوت عمودی) سریانای (فلوت یانای زبانه دار ) دبا نای (نای مضاعف ) جنک (چنگ – هارپ ) را از آن خود بدانند . تصویر این سازها در آثار باستانی ایران نقش شده است. (تاریخ موسیقی خاور زمین صفحه ۳۵)

پس از گرویدن مردم ایران به دیانت مقدس اسلام ، تحولاتی ماهوی و ذاتی در تمام وجوع اعتقادی ، تولیدی و هنری آنان پدید آمد.

هنر موسیقی نیز مانند بسیاری از هنرها دستخوش تحولاتی عظیم شد که جلوه ای از آن را می توان در پیدایش موسیقی مقامی پیدا کرد.

در تمامی هنرها چه از لحاظ باطن و معنی و چه از لحاظ ظاهر و صورت ، تحولی اساسی رخ داد. به عنوان مثال شعر ایرانی از لحاظ هجایی به مرحله ی عروضی ارتقاء یافت و قالب های بزرگ عر فارسی چون قصیده ، غزل ، مثنوی و … پدید آمد. تحولات صوری در شعر را نباید به جنبه های فنی محدود شمرد . زیرا بدون پدید آمدن غزل و مثنوی ، عمیقترین معانی حکمی نمی توانست در شعر تجلی کند و بدون این دوقالب مهم ، تصوف و حماسه از بزرگترین محل تجلی خود محروم می شد

در موسیقی نیز مانند شعر و معماری تحولاتی که قاعدتاً پس از یک سلوک عظیم تاریخی مورد انتظار است رخ داد . تا آنجا که می توان گفت . تا آنجا که می توان گفت یک حوزه موسیقی کاملا متعین و مجزا بوجود آمد که به عنوان حوزه موسیقی اسلامی قرن هاست که مورد شناسایی قرار گرفته است . مهم ترین تحول در موسیقی اسلامی پدید آمدن فواصل و در نهایت ایجاد گامی جدید بود که قدما آن را “دیوانی” می نامیدند.

تکوین فواصل و دیوان جدید موجب پیدایش و ظهور ادواری جدید شد که پیش از ان در در موسیقی جهان سابقه نداشت . این فواصل مختص به آنها هم اکنون در سراسر جهان اسلام از موریتانی تا سین کیانگ مبنای موسیقی مسلمانان است . این دیوان که در قرن هفتم هجری به دست صفی الدین ارموی صورت نهایی خود را یافت ، مرکب است از هجده درجه و هفده فاصله که در فصول آتی کتاب به نحو کامل خصائص ریاضی و فیزیکی آن تشریح و تبیین خواهد شد. گذشته از ان فواصل و ادوار موسیقی اسلامی دارای اوزان و ایقاعی نیز کاملا مختص به خود است که قرینه آن در موسیقی غرب موجود نیست.(شرح ادوار- معارف ۲۹ تا ۳۱)

صفی الدین ارموی

قرن هفتم و هشتم هجری تجلی گاه ظهور طرزهای جدید در هنر دوره ی اسلامی به ویژه ایران است . در این دو قرن که شعر پیشتاز دیگر هنرهاست دچار تحول بزرگی از لحاظ طرز و سبک و مضمون می شود . وجد بر شعر غالب می گردد ، غزل در رأس دیگر انواع شعر قرار می گیرد و سبکی که به نام عراقی خوانده می شود، در شعر فارسی ظهور می کند . این سبک از یک سو با غزلیات سعدی اوج می گیرد و با حافظ و ذروه کمال می رسد و از سوی دیگر در غزلیات مولانا اقیانوسی طوفانی را در خود جای می دهد . چنین سیری کمابیش در هنرهای دیگر مشاهده می شود.پیداست که موسیقی از این تحول تعالی بخش بر کنار نیست و هم در طرز و هم در دقایق به مراحلی دست می یابد که بالاتر از آن در تاریخ موسیقی ما وجود ندارد و می توان اهمیت آن را با ظهور غزل و پدید آمدن بزرگانی چون مولانا و سعدی و حافظ برابر دانست. صفی الدین ارموی کاروانسالار این قافله پر شر و شور است و از آن زمان تا کنون نام وی بر تارک بنای عظیم موسیقی اسلامی می درخشد . صفی الدین ارموی همانگونه که از نام وی پیداست ، منصوب به ارومیه آذربایجان است و مدتی طولانی را در بغداد سپری کرده و عاقبت در وطن خود ایران در شهر اصفهان بدرود حیاط گفته است.

او به زبان عربی و معارف اسلامی تسلط کامل داشته و در فنون مختلف کتاب نگاشته است که از این میان دو کتاب ادوار و شزفیه به اجماع محققان ، مهمترین کتبی است که در موسیقی دوره ی اسلامی تألیف شده و در حقیقت محور تمام کتب به شمار می رود که پس از صفی الدین در علم موسیقی به نگارش در امده است.

تا آنجا که می توان گفت تمام کتب پس از صفی الدین که حجم برخی از آنها به چندین برابرر تألیفات صفی الدین می رسد ، در حقیقت شرح و تحشیه و بسط مباحثی استد که صفی الدین در دو کتاب ادوار و شرفیه مطرح کرده ا)شرحالادوارادوار مقدمه معارف صفحه ۶۱ و ۶۲)

صفی الدین ارموی (اقبال آشتیانی)

صفی الدین عب المومن بین فاخر از مردم ارومیه یکی از شعرا و خوشنویسان و ادبا و سازندگان و علمای موسیقی است که در خرد سالی به بغداد رفته و در مدرسه منتصریه به تحصیل پرداخته < در آداب و تاریخ و حسن خط و ضرب عود بتدریج مشهور آفاق شده و در دستگاه مستعصم خلیفه که فریفته صنایع مستظرفه و عاشق ساز و اواز و حسن خط بود عزت تمام یافته و کاتب کتابخانه و مغنی و ندیم او گردیده است . بعد از فتح بدست هولاکو و حکومت یافتن عطاء الملک جوینی صفی الدین در خدمت خاندان جوینی داخل شد و پیش علائالدین عطاء الملک و برادرش صاحب دیوان قربت تمام یافت و از طرف خاندان جوینی کاتب انشاء دیوان بغداد شد ، اما همینکه عطاءالملک و برادرش بر افتادند کار صفی الدین رو به تراجع نهاد و به فقر و مسکنت افتاد چنانکه برای ادای دینی به مبلغ سیصد دینار محبوس شد و در همان حبس به تاریخ ۱۸ صفر سال ۶۹۳ در حالیکه قریب هشتاد سال داشت فوت کرد . صفی الدین دارای تألیفی است در موسیقی به نام رساله شرفیه که آنرا باسم خواجه شرف الدین هارون پسر خواجه شمس الدین محمد صاحب دیوان ساخته است.(صفحه ۵۰۶ ، تاریخ مغول – آشتیانی) همزمان صفی الدین در اروپا موسیقی دوران ماقبل رنسانس وقتی از موسیقی صحبت به میان می اید بلافاصله به یاد شکوفایی عظیم آواز تروبادوری ( از گروههایی که در اروپای قرون وسطی در محدوده کشور های فرانسه، آلمان ، ایتالیا خود شعر می سرودند و خود تغنی می نمودند. تروبادورها عود می نواختند و در اشعارشان که بوی حماسه و عشق می داد ویژگیهایی از شعر عرب مشهود بود)(واژه نامه موسیقی ایران جلد اول مهدی ستایشگر) می افتند که منعکس کننده و شاید آخرین تروبادور مشهور ، گیرو ریکویه (حدود ۱۳۰۰-حدود ۱۲۳۹) خدمت در دربار آلفونسوی (فرهیخته) پادشاه نیمه آلمانی کاستیل و لئون را پذیرفت (ص ۱۴۹) در مورد آواز انگلیسی نیز به همین ترتیب لفظ محلی به مفهوم مطلق کلمه تا میانه قرن سیزدهم به معنای فرانسوی نورمنی بودبه هر حال تعداد نخستین آوازهای انگلیسی بازمانده از قرون وسطی به طرز اسفباری اندک است (۱۵۰) گونه های مشابهی در آواز درباری پروانس ، فرانسه شمالی و آلمان به چشم می خورند: نه تنها گونه های تکراری مانند کانسو(آواز عاشقانه ) و پلانه (ندبه) بلکه گونه های خاص مثل سیروانته (تحت اللفظ : متعلق به مراسم کلیسایی) یا اشپروخ (گفتار ) آلمانی ، با محتوایی سیاسی یا اخلاقی ؛ تنسو ژوپارتی که هردو شکلهایی از گفتگو هستند ولی دومی مخصوص مسائل عاشقانه است.(۱۵۱) خمیره ملودیک آوازهای درباری مثلا ملودیهای موسیقی کلیسایی استفاده فراوان از دستورهایی را ایجاب می کند که در تعدادی آوازها بارها به چشم می خورند ، در حقیقت ، این دستورها اغلب همانند دستورهای ملودیک موسیقی کلیسایی هستند.نت نویسی اثر طرح ملودیک آن با وضوح کافی نشان می دهد ولی غیر از یکی از آخرین مجموعه های مهم از آوازهای ترووری در سایر موارد نت نویسی فاقد کشش نتهاست. اندازه گیری مقادیر نتها نویسنده دیسکانتوس به ما اطلاعات مفیدی در سایر زمینه ها می دهد مثلا هنوز فواصل سوم را نامطبوع می داند ، در حالی که موسیقی دانان بعد از او این فواصل را مطبوع ذکر نموده اند .(۱۵۳) هارمونی سه و چهار صدایی تریپلومها و کوادروپلومها با رسیدن به نخستین مرحله از هارمونی سه صدایی و چهار صدایی باز سر همان قرار میگیرند . در این جا بارها کارلاندیا و همکاران کم و بیش معاصرش در تدوین شویه کار یک آهنگ ساز دچار مشکل می شوند.تریپلوم – که در در این جا نه به معنای یک آهنگ سه صدایی که به معنای صدای سوم یعنی تریل (سوپرانو)است باید در درون اکتاو دوم همواره با دو صدای نخست فاصله مطبوعی داشته باشد.(صفحه ۱۵۸ آکسفورد ) ریتم در موسیقی اروپایی مسئله حاد آن دوران تعین میزان بندی – یا بهتر بگوییم ، طرز نوشتن میزان بندی – مقادیر نتها بود . در اینجا تمایزی میان موسیقی دارای مقادیر مشخص و موسیقی ای که اندازه های مشخصی به صورت لونگا (نتهای کشیده) و برویس (نتهای کوتاه) به وجود آمده بود. اتصال سه نتی معمولا لونگا –برویس – لونگا بودند ، مگر آنکه قبل از خود لونگایی داشته باشند که در این حالت به صورت برویس-برویس-لونگا در می آمدند . (صفحه ۱۵۳ آکسفورد) موسیقی در دوران تجزیه خلافت موسیقی / پارسی عصر طلایی بدین ترتیب با موسیقی یونانی ، بیزانسی/ اسکندریه ای حتی کلاسیک ارتباط یافت . البته تفاوتهایی نیز وجود داشت که شاید در عمل بیشتر از نظریه به چشم می خورد ؛ و این تفاوتها ، به خصوص فراوانی نت های زینت – به همراه تفاوتهایی که میان جهان اسلام موجود بود – بعدها همچنان که فرهنگ اسلامی به خاطر تقسیمات مذهبی و تهاجم بیگانه تجزیه می شد ، موکد تر رخ نمودند . یکی از مدعیان فاطمی خلافت در سال ۹۰۹ در شمال آفریقا مستقر شد و از سال ۹۶۹ به بعد قاهره مرکز خلافت قرار داده شد و در اسپانیا هم امیر قرطبه از سال ۹۲۹ خلیفه لقب گرفت ؛ خود بغداد به دست ترکان سلجوقی ؛ افتاد ؛ در گذر سالیان قرون وسطی بربر ها در غربو ماملوک ها در شرق به قدرت رسیدند و سپس در مقابل مغولها ، که در ۱۲۵۸ بغداد را به ویرانی کشیدند و همچنین ترکان عثمانی ، به زانو در آمدند . ولی با تمام اینها خلیفه بغداد همچنان رهبر معنوی جهان اسلام محسوب می شد و موسیقی بغداد تا زمان فتح مغول ها بر همه جا سیطره داشت. با این حال تاریخش چندان فراز و نشیبی پیدا نکرد . اطلاعات بیشتر در باره نظریات و سازهای موسیقی ایرانی در رساله الشفای ابن سینا (۹۸۰-۱۰۳۷) می یابیم . مثلا اینکه تعداد مدها افزایش یافته و دیگر با نامهای غیر فنی خود شناخته می شدند –عشاق ، نوا ، عراق ، اصفهان و غیره – و این که ، شاید در نتیجه ی تهاجم ، بیگانگان ، اشکال تازه ای از سازها شناخته شده بودند. (صفحه ۲۷۳ آکسفورد) یکی از موسیقی دانان و نظری پردازان ماندگار ، صفی الدین ارموی ، از تاراج بغداد گریخت و به خدمت فاتح آن یعنی هولاگوخان مغول ، نوه ی چنگیز خان در آمد. صفی الدین نویسنده دو رساله مهم رساله الشرفیه (رساله ای برای شاگردان شرف الدین) و کتاب الادوار (کتاب مدها ) و همچنین مبدع سازهای مختف (از جمله لوت باس ، مغانی ، قانون چهارگوش ۶۴ سیمه ، نوشا) می باشد. او از او از کوک لیما – لیما – کمای تنبور خراسانی گامی پدید آورد و دوازده مد اصلی او تحت نام مقامات معروف شدند.؛ نامی که در آن زمان هنوز معنی الگوهای ملودیک خود را بدست نیاورده بود؛ البته شناخت او از هفده فاصله درون اکتاو تمامی آنچه را که می شد در یک ملودی مشابه انجام داد ، در بر نمیگرفت . او همچنین متذکر شد شد که شش مد مد فرعی نیز وجود دارد که اصلیت ایرانی داشته و آوازات خوانده می شدند . مغولان و ترکان مدهای ملودیک بیشتری به این نظام اضافه کردند ، البته بگذرینم از ملودیهای ریتمیکی که پیچیدگیشان کمتر از این نبود و در نقش همراهی ملودی اصلی ، ولی کاملا مستقل از آن توسط سازهای کوبشی اجرا می شدند؛ و تا قرن هشتم چهل و هشت مد ملودیک و بیست و یک مد ریتمیک به وجود آمده بود. (ص ۲۷۴ آکسفورد) موسیقی عباسیان (موسیقی خاور زمین) آنگاه که کاخ خلافت بنی عباس بر ویرانه های دودمان امیه سر برافراشت ، فجر نوینی برای اعراب دمید و بنیانهای حیات بزرگ روشنفکری قرون بعدی آن ، پی نهاده شد. در واقع اختلاط بیشتر با بیزانس و تشجیع مردم ایران و خراسان بزرگ ، عامل عمده و علتهای اصلی پیدایش شرایط نوین بود . هرچند که ایران و سرزمین های تابع آن عمیقاً سرکوب شده و هر گونه رد و اثری از حیاط ملی ایشاتن تحت تسلط عرب و رخنه اسلام تغییر چهره داده بود ، معذالک ذهنیت خاص آریایی ایشان همچنان زنده بود و در عرصه اندیشه های هنری ، فلسفی و علمی تمدن اسلامی ، به عنصر عمل کننده بسیار سنگین و متنفذی تبدیل شد. اعراب چنانکه دیدیم در دوران بنی امیه نوعی اشرافیت اداری و نظامی را پدید آورده بودند و حالا موقع آن رسیده بود که اعرابی که پیوسته درگیر فتوحات و سرکوبی و تابع سازی دیگران بودند ، آرام گرفته و جایی مستقر گردند . اعراب خود پستهای دولتی ، حتی بالاترین آنرا تحقیر می کردند و ترجیح می دادند غلامان (موالی) سابق خود یعنی ایرانیان را به تعداد زیاد بر مناصب دولتی بگمارند . این یک انحطاط سیاسی برای اعراب محسوب می شد. اما همین انحطاط پهلو به پهلوی شرایط مذکور واکنش متقابلی را روی هنرها و ادبیات خالصاً عربی پدید آورد . شعر عرب بخصوص بیش از دیگر رشته های هنر و ادبیات تحت تأثیر بیگانه قرار گرفت . تعداد شاعران ایرانی و غیر آن که به دنبال روی کا آمدن عباسیان پدید آمدند، قابل ملاحظه است .( صفحه ۱۷۶) امپراتوری عباسیان (تاریخ موسیقی خاور زمین ص۱۹۰) امپراتوری عباسیان در عصر طلایی از سمت غرب از طریق مصر، طرابلس ، تونس ، الجزایر و مغرب بدرون اسپانیا، فرانسه و حتی ایتالیا رخنه کرد و تا آن نواحی گسترش یافت . در جهت شمال ، سورذیه ، بخشی از آسیای صغیر ، کردستان ، ارمنستان و گرجستان را در بر می گرفت. از جانب مشرق ، از طریق عراق عجم ، طبرستان ، خراسان ، خوارزم و بخارا به مرزهای تاتارستان و از طریق فارس و افغانستان ، تا سند امتداد می یافت . بغداد پایتخت یک چنین امپراتوری پهناور ، و عراق قلب همه خاور زمین بود . بغداد پر جمعیت ترین شهر شکوهمند امپراتوری محسوب می گشت. با این حال هرکسی می تواند سوال کند که اینهمه چه ربطی به موسیقی دارد ؟ و می گوییم بسیار زیاد . در همه جا دیده ایم که پیشرفت فرهنگی موکول به عوامل سیاسی و اقتصادی بوده است و پهلو به پهلوی تجمل مادی و مجد سیاسی ، سعادت حیات روشنفکری و شکوه زیبا شناختی را نیز یافته ایم این دوره را را عصر معظم ادبیات عرب نامیده اند چراکه نه تنها ادبیات لطیف ، سهل و روان ، بلکه از علوم من جمله علم و تئوری موسیقی و فلسفه نیز با اهتمامی غیرتمندانه ، حمایت می شده است. (صفحه ۱۹۱) حمایت مأمون از علوم یونان ، از جمله مهمترین عوامل پیش برنده موسیقی و سایر علوم به طور کلی بوده است . او در گرایش خود به خرد گرایی و ، آئین معتزلی را به مذهب رسمی تبدیل کرد و از آنجا آزادی و فراخنای برای تفکر مستقل پدید آورد . در بغداد مدرسه ای را تأسیس کرد که بیت الحکمه یا خانه خرد نامیده می شد. و در همین مدرسه بود و در همین مدرسه بود که یحیی بن ابی منصور و بنوموسی را به تحقیق برگماشت و ایشان تمام عمر خود را به ترجمه متون یونانی و تحقیقات دیگر منجمله تحقیقات دیگر منجمله تحقیق در زمینه موسیقی که از مدتی پیش از زمان خلفای قبلی نیز آغاز شده بود ، صرف کردند. (صفحه ۱۸۵) گسستن و فروپاشی خلافت بغداد و همراه با آن انحطاط بخش اعظم فرهنگی که اسباب جلال آن خلافت محسوب می شد ، با سرعت تمام ادامه یافت اما این فروپاشی بویژه در عرصه فعالیت و روشنفکری و هنرها ، بیشتر در عراق و پایتخت آن محسوس افتاد . در نقاط دیگر حکومت های مستقل ، کار را در امور اداری که در بغداد غیر فعال شده بوددنبال کردند و به اعتلای فرهنگی همت گماشتند .(ص۳۲۷) المستعصم (از ۱۲۴۲ تا ۱۲۵۸ م)آخرین خلیفه بغداد است . در در زمان او بخش بیشتر طاق و ترنب خلافت سده های پیشین از سر نو احیاء شد او نه تنها حامی هنر و ادبیات بود بلکه خود نیز بلکه خود نیز زندگانی ای بسان زندگانی ادیبان و و کتابشناسان داشت . مولف فخری نوشته است این خلیفه بیشتر اوقات بیکاری خودش را به شنیدن موسیقی می گذراند صفی الدین عبدالمومن یکی از معروف ترین موسیقی دانان تاریخ عرب در زمان این خلیفه میزیسته و رهبر تأسیسات موسیقایی در بار بوده است .(ص ۳۳۶) در سال ۱۲۱۹د میلادی چنگیز خان مغول با رمه عظیم نیروهایش سرزمسنهای واقع در شرق امپراتوری خوارزم را منصرف شد و پسرش اوکتای را ، فتوحات اورا در ۱۲۳۱ میلادی تکمیل کرد که به مرگ آخرین خوارزمشاه منجر گشت . د ر سال ۱۲۵۶ میلادی هلاکوخان مغول نوه چنگیز خان د ر تعقیب اسماعیلیه ، یبه سمت بغدادبه حرکت در آمد و در سال ۱۲۵۸ دارالاسلام مورد هجوم قرار گرفت و افواج نیروهای خان همچنان مور و ملخ وارد آن شدند و آنجا را یکسره متصرف گشتند. و آنگاه چندیدن هفته قتل عام و ، غارت ، سوزاندن و نابود کردن آغاز شد که جزئیات آن ، سقوط بغداد را با یکی از سهمگین ادوار تاریخ و دهشتناک تاریخ تبدیل کرده است. از بیش از دو میلیون نفر از ساکنان شهر آنگونه که ابن خلدون آمار داده است ، یک میلیون و ششصد هزار نفر از دم تیغ گذشتندچنانچه خود خلیفه و تمامی کسان خانواده او که به دست مغولان افتادند کشته شدند. کاخ ها مساجد و مدرسه ها را پس از انکه به کلی غارت میکردند ویران و با خاک یکسان می کردند مردان علم آم.خته ، استادان ، مجتهدان ، ادیبان ، امامان را به همان بیرحمی قصابی کردند که گنجینه های قرون یعنی کتابخانه های مملو از کتب را به شعله های آتش یا امواج خروشان دجله سپردند. (ص۳۳۷) بیان ضایعه ای که متوجه علوم اسلامی و اسلام شناسی گردید از عهده قلم بر نمی آید و از حد تصور خارج است : در ایلغار نه تنها هزاران جلد کتاب فوق العاده گرانبها از میان رفت بلکه به علت تعدا زیاد دانشمندانی که در آن حمله جان باختند یا به سختی فقط جانی به در بردند ، سنت های دانش پژوهی دقیق و تحقیقات فاضلانه اصیل که تا قبل از این دوره آنقدر در ادبیات عربنیک جا افتاده بود تقریباً به طور کامل از میان رفت و نابود گشت (ادوارد بران ، تاریخ ادبیات ایران جلد دوم ، صفحه ۴۶۳) ۲-۱ اواخر حکومت عباسیان اگر بخواهیم سیر تحول جریان‌های مذهبی_سیاسی حکومت خلافت عباسی را که منجر به برچیده شدن این دستگاه عظیم شد، مورد بررسی قرار دهیم، ناچار خواهیم بود که ریشه‌های آن را در گذشته‌های دورتر در بطن حکومت خوارزمشاهی مورد مداقه قرار دهیم تا بتوانیم حلقه‌های زنجیره وقایع را به دست آورده، به استنتاجاتی دقیق دست یابیم. هیچ‌گاه روابط حکومت‌های ایران با دستگاه عباسیان به اندازه زمان خوارزمشاهیان تیره و تار نبوده است. البته خوارزمشاهیان گام بر جای پای سلجوقیان نهاده بودند. در سال ۵۹۵ ﻫ..ق، زمانی که علاءالدین تکش موفق شد به حکومت خود در شرق استقرار بخشد و قدرت خویش را تا بلخ و بخارا گسترش دهد، بار دیگر به عراق عجم آمد و کلیه شهرهای متصرفی را از خلیفه باز پس گرفته و برای رتق و فتق امور مدتی در ری توقف کرد. از این تاریخ بود که ایران مرکزی و غربی تحت حاکمیت رسمی حکومت خوارزمشاهی قرار گرفت. دستگاه خلافت نیز با زیر و بم‌های بسیار حکومت نو بنیاد خوارزمشاهی را به رسمیت شناخت. سنی مذهبان از بی پروایی و خشونت حکومت جدید ایران نسبت به دستگاه خلافت دل آزرده و ناخشنود بودند.[۱] خلفا در طی سه قرن بازیچه‌ای بیش در دستان خوارزمشاهیان نبوده‌اند. در این دوران فعالیت‌های شیعیان ضد حکومت‌های سنی مذهب، به تدریج از حالت‌های اختفاء خارج شده، رنگ و شکل جدید و رعب‌انگیزی می‌یابد. کار شیعیان تا به آن حد اوج گرفت که امپراتوری خوارزمشاهی با حریه‌ی تشیع با خلافت عباسی روبرو گردیده در کار آن بوده که اهل بیت عصمت خلیفه‌ای برگزیند. رابطه‌ی دومین سلطان خوارزمی با دستگاه خلافت نسبت مستقیم با پیروزی‌های پی‌در‌پی و توسعه‌ی ارضی قلمرو وی داشت. هرچه بر تعداد این پیروزی‌ها افزوده می‌شد، به همان نسبت دشمنی‌ها و اختلافات نیز شدت می‌گرفت. پس از آن‌که سلطان محمد حکومت غوریان را برانداخت و سپس بر ایالات غربی ایران تسلط کامل یافت تا در برابر خلیفه قد علم کند، رسماً حکومت را از زیر نفوذ وی بیرون کشد. او در اوج قدرت و افتخار پیوسته در پی بهانه می‌گشت تا به غرب حمله کند. ابتدا خوزستان را از تحت لوای حکام دست نشانده خلیفه رهایی بخشید، آنگاه به طور مستقیم به بغداد برود و حکومت عباسیان را بر اندازد. اما از آنجا که جنگ در ابتدای زمستان که با باریدن برف و یخبندان آغاز گردیده بود و هر لحظه احتمال می‌رفت که راه‌ها مسدود شود و از طرفی بسیاری از افراد خوارزمشاه و اسبانشان از فرط سرما جان باختند، خوارزمشاه مجبور به بازگشت گردید.[۲] الناصرالدین الله برای خواباندن اغتشاشات چنان خود را شیفته تشیع نشان داد که در بین مردم این توهم دست داد که بگویند که او به آرای امامیه اعتقاد داشته است و هنگامی این عقیده راسخ‌تر شد که خلیفه دستور داد تا خانه‌ی ابدی اورا در جوار مرقد امام موسی کاظم (ع) بسازند. پایان عهد مستعصم، زوال قدرت خلفاء و شروع استیلاء بندگان ترک را در دنبال داشت. از عهد خلافت مأمون و بعد از شکست و قتل امین، عنصر عرب که هم از شروع دعوت عباسیان قدرت و اعتبار خود را از دست داده بود، هر روز پست‌تر و پست‌تر و بیقدرتر می‌شد. مخصوصا مستعصم به اعراب زیاده بی‌اعتنا ماند، نام آن‌ها را از دیوان انداخت. نه در بغداد و سامرا به آن‌ها عطایی می داد و نه در ولایات. از آن پس اعراب به جای آن‌که از ارکان خلافت و پشتیبان آن باشد، موجب خطر و تهدید سایه‌ی آن شدند. آن تعصب عربی عهد اموی و آن افتخار به نسب خالص که حتی در اوایل عهد عباسیان رایج بود، در این دوره دیگر وجود نداشت که این نیز می‌توانست از عوامل سقوط خلفای بغداد باشد.[۳] ۲- ۲ آغاز حمله مغول به بغداد تهاجمات جادر نشینان فاتح سده‌های میانه ، ویرانی و انحطاط اراضی زراعی اسکان یافته را به دنبال داشت. فتوحات خوارزمشاهیان در ایران عمدتاً با قتل و غارت و انهدام همراه بود[۴]. از نمونه‌های شاخص این وضعیت ماهیت تخریبی هجوم اغزهای بلخ به خراسان در سال‌های پنجاه سده‌ی دوازدهم میلادی بود.[۵] خلیفه ناصرالدین الله در گرماگرم حملات مغول به ایران و گرفتاری دستگاه خوارزمشاهیان در برابر این خطر عظیم، زمان را برای در هم کوبیدن این حکومت و دستیابی به ایلات غربی و جنوب غربی ایران که همواره مورد نظر دستگاه خلافت بود، بسیار مناسب یافت و دست به اقدام سیاسی وسیعی در پیشبرد این هدف زد. مع هذا ناصر با همه ذکاوت و روشن بینی خاصی که داشت، نتوانست نظر مغولان را به خود جلب کند، زیرا به دنبال نامه‌ها و پیام‌هایی که بین طرفین رد و بدل شد، آنان دریافتند که دستگاه خلافت نه در گفتار صادق است نه در کردار.[۶] در این میان هلاگو مأموریت داشت که بلاد غربی را به تصرف در آورد و تحت نظر قاآن در آن قسمت از قلمرو مغول فرمانروا باشد. پس از آنکه به سال ۶۵۴ ﻫ.ق در یک مجلس شور عمومی لشکرکشی‌های قوبلای و هلاگو تأیید گردید، منکو خود ظاهراً با ۶۰۰۰۰۰ سپاهی به سوی مشرق حرکت کرد تا به برادرش در تصرف چین کمک کند. در کتاب کمبریج در این باره این چنین آمده: منکو مدت کوتاهی پس از انتخاب خود فرمان داد که برادر جوانترش قوبیلای ظاهراً با ۷۰۰۰۰ سپاهی به چین و برادر دیگرش هلاکو مأموریت داشت که بلاد غربی را به تصرف در آورد و تحت نظر قاآن در آن قسمت از قلمرو مغول فرمانروا باشد. پس از آنکه به سال ۶۵۴ ﻫ.ق در یک مجلس شور عمومی لشکرکشی‌های قوبیلای و هولاکو تأیید گردید، منکو خود ظاهراً با ۶۰۰۰۰۰ سپاهی به سوی مشرق حرکت کرد تا به برادرش در تصرف چین کمک کند.[۷] مغولان با وجود کوشش‌های فراوان نتوانسته بودند در آسیای غربی پیروزی‌های درخشان به دست آورند و ده سال می‌گذشت که قلمرو آنان در این سمت توسعه نیافته بود. وضع مغولان آنچنان متزلل شده بود که پیوسته از دربار قاآن استمداد می‌طلبیدند و درخواست برچیدن بساط خلیفه و اسماعیلیه را داشتند، چه غلبه بر مسلمانان و پیشرفت تا کنار دریا تنها در این صورت میسر می‌بود. قاآن برای تشکیل سپاه هلاگو دستور داد که یک پنجم تمام سپاهیان مغول را تجهیز کنند. فرمانروایان محلی از جمله باتو نیز بخشی از سپاهیان خود را برای لشکرکشی هلاگو در اختیار او گزاردند. به این ترتیب سپاه هلاگو خان در ربیع‌الاول ۶۵۱ ﻫ.ق به جنبش درآمد. فوج پیشرو به سرداری کید بوقا در نیمه جمادی الاول ۶۵۰ ﻫ.ق حرکت کرده بود. سپاه هلاکو در آغاز به کندی پیش می‌رفت چون در طول راه مجالس جشن و سرور بر پا می گردید و هلاکو شاهان دست نشانده از جمله تکفور حاتم شاه ارمنستان صغری و برادرش سنباد را، و نیز فرستادگان و والیان را به حضور می‌پذیرفت. بالاخره هلاکو در شهبان ۶۵۳ ه به سمرقند رسید.[۸] از این به بعد سپاه هلاکو با سرعت بیشتری پیش رفت. خان مغول از فرمانروایان می‌خواست که تسلیم شوند، با این وعده که به سرزمین‌های آنان آسیبی نرساند. به این مناسبت سلاطین آسیای صغیر عزالدین و رکن الدین، سعد اول پادشاه پارس و پادشاه هرات و امیران بسیاری از عراق، آذربایجان، اران و شیروان به دربار وی آمدند. هلاگو با تأنی و آهستگی که شاید با آلات و عدتی که وی همراه داشت ضروری بود، به سوی غرب عزیمت کرد. وی در ۲۴ شعبان ۶۵۱ ق از اردوی خود به راه افتاد. [۹] خان مغول از فرمانروایان می‌خواست که تسلیم شوند. با این وعده که به سرزمین‌های آنان آسیبی نرساند. به این مناسبت سلاطین آسیای صغیر عزالدین و رکن الدین، سعد اول پادشاه فارس، پادشاه هرات و امیران بسیاری از عراق، آذربایجان، اران و شیروان به دربار وی آمدند. اسماعیلیه نیز که برای مغولان بی خطر نبودند و فرستاده‌ی آنان با انتخاب گیوک مخالفت کرده بود، دعوت به تسلیم شدند. رکن الدین خورشاه شیخ اسماعیلیه با آنکه در رأس حکومتی ضعیف و عاری از هدف‌های مذهبی قرار داشت، مذاکره با هلاگو را رد کرد، در حالیکه گروه دیگری از اسماعیلیه به هلاگو پیوستند. به این ترتیب خورشاه در ۲۹ جمادی الثانی ۶۵۴ ﻫ.ق در برج و باروی خود محبوس و بی یاور ماند.[۱۰] هلاگو با برانداختن واقعی فرقه‌ی اسماعیلیه، ولو غیر عمد، خدمت بزرگی به اسلام سنی کرد. ضربه‌ی بعدی می‌بایست به سرچشمه مذهب سنت، یعنی خلافت عباسی فرود آید. خلیفه المستعصم بالله خطری را که در آن لحظه تهدیدش می‌کرد در نیافت و با اعزام رسولی که مورد نظر مغولان نبود، خشم فرمانروایان مغول را برانگیخت. اطرافیان المستعصم نه تنها بسیار ناقابل، بلکه خیانتکار نیز بودند. وزیر خلیفه ابن العلقمی مخفیانه با هلاگو ارتباط برقرار کرد ولی خان مغول به راهنمایی‌های وی چندان اعتمادی نداشت، هم‌چنین امرای لشکر خلیفه نیز چندان درستکار نبودند.[۱۱] طبق گفته‌ی عباس اقبال آشتیانی النهایه، ضعف خلیفه و عدم همکاری وی سبب گردید تا هلاگو خان دستور حمله را صادر کند. محاصره‌ی بغداد از سه‌شنبه ۲۲ محرم ۶۵۶ ﻫ.ق شروع شد و تا آخر این ماه طول کشید. در این مدت مغول شهر را قدم به قدم خراب می‌کردند و برج‌ها را می‌گشودند و پیش می‌آمدند. خلیفه چون دید کاری از پیش نمی‌برد چند بار با فرستادن تحفه و رسول سعی کرد هلاگو را بازگرداند ولی او در این موقع دیگر استدعای خلیفه بی‌تدبیر را نپذیرفت و خواجه نصیرالدین را باحضار سلیمان‌شاه و دواتدار پیش مستعصم فرستاد و خلیفه از راه اضطرار هر دو را روانه خدمت هلاگو کرد ولی هلاگو ایشان را به بیرون آوردن متعلقان خود به بغداد بازگردانید.[۱۲] ۲-۳ پایان خلافت عباسی و قتل مستعصم مستعصم روز سه شنبه ۴ صفر ۶۵۶ ﻫ.ق با سه پسر خود و سه هزار نفر از سادات و ائمه و قضات و اکابر و اعیان بغداد از شهر خارج شده به خدمت هلاگو رسید و هلاگو به ظاهر با او به نرمی سخن گفت و خلیفه را امر داد تا بقیة السیف مردم دارالخلافه را از استعمال اسلحه و جهاد با تاتار باز دارد. خلیفه نیز چنین کرد و مردم دست از جهاد برداشتند. هلاگو ایشان را به بهانه‌ی سرشماری به خارج بغداد کوچاند، همگی را کشت و حکم داد از چهارم صفر بغداد را غارت کنند و در نهم صفر به بغداد وارد شد و مستعصم به دست خویش کلید خزائن پانصد ساله‌ی اجدادی را در کف او نهاد و دفاین خویش را به او نمود.[۱۳] هولاکو امر داد که از قتل و غارت آن شهر دست برداشتند و چون هوای آن بد بود روز ۲۴ صفر از بغداد خارج شد و مستعصم را به حضور طلبیده و او را در همان روز با پسر بزرگترش ابوبکر به قتل رساند و پسر میانه‌ی او را نیز چند روز بعد کشتند و از بنی‌عباس بر هر کسی دست یافتند به قتل آوردند، مگر پسر کوچکتر خلیفه مبارک‌شاه را که او را هولاکو به زوجه خویش بخشید و زوجه هولاکو او را به خواجه نصیرالدین سپرد و خانمی مغولی به او دادند و به این ترتیب دولت پانصد و بیست و پنج ساله عباسی بر افتاد و دستگاه خلافت به کلی از میان رفت. عدد مقتولین بغداد را بالغ بر ۸۰۰۰۰۰ نفر نوشته‌اند. [۱] – زرین کوب ، عبدالحسین ، تاریخ ایران بعد از اسلام ، انتشارات امیرکبیر ، سال ۱۳۸۹ ، صفحه ۱۴۳ [۲] – برتولد، اشپولر، تاریخ مغول در ایران ، ترجمه محمود میر آفتاب ، بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، سال ۱۳۵۱، صفحه ۱۲۶ [۳] – زرین کوب ، عبدالحسین ، تاریخ ایران بعد از اسلام ، انتشارات امیرکبیر ، سال ۱۳۸۹ ، صفحه ۱۵۳ [۴]- ابن بلخی ، فارسنامه ،به کوشش گای لیسترانج، رینولد الن نیکلسون، انتشارات اساطیر ، ۱۳۸۵، صفحات ۴-۲۳ ( راجع به ویرانی شیراز) [۵] – ابن الاثیر ف، جلد ۱۱ ، ص ۱۱۷ ، راوندی ، راحط الصدور صفحات ۱۸۰ به بعد [۶] – بیانی ، شیرین ، مغوو حکومت ایلخانان در ایران ، انتشارات سمت ، سال ۱۳۸۹ ، صفحه ۱۳۱ [۷] – برتولد، اشپولر، تاریخ مغول در ایران ، ترجمه محمود میر آفتاب ، بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، سال۱۳۵۱ صفحه ۵۳ [۸] – برتولد، اشپولر، تاریخ مغول در ایران ، ترجمه محمود میر آفتاب ، بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، سال ۱۳۵۱، صفحه ۵۲ [۹] -بویل .جی آ ، تاریخ ایران کمبریج ، جلد پنجم ( از آمدن سلجوقیان تا فرو پاشی دولت ایلخانان ) ترجمه حسن انوشه ، صفحه ۳۲۱ [۱۰] – برتولد، اشپولر، تاریخ مغول در ایران ، ترجمه محمود میر آفتاب ، بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، سال ۱۳۵۱، ص،۵۴ [۱۱] – همان،ص،۵۵ [۱۲] – اقبال آشتیانی , عباس ، تاریخ مغول ، موسسه انتشارات امیر کبیر ، سال ۱۳۷۹ ، صفحه ۱۸۳ [۱۳] -همان صفحه ۱۸۴ موسیقی پیش از صفی الدین ارموی و در زمان او صفی‌الدین نویسنده دو رساله مهم رساله الشرفیه (رساله‌ای برای شاگردش شرف‌الدین) و کتاب الادوار (کتاب مدها ) و همچنین مبدع سازهای مختلف (از جمله لوت باس، مغانی، قانون چهارگوش ۶۴ سیمه، نوشا) می‌باشد. او از کوک لیما – لیما – کمای تنبور خراسانی گامی پدید آورد و دوازده مد اصلی او تحت نام مقامات معروف شدند؛ نامی که در آن زمان هنوز معنی الگوهای ملودیک خود را بدست نیاورده بود. البته شناخت او از هفده فاصله درون اکتاو تمامی آنچه را که می‌شد در یک ملودی مشابه انجام داد، در بر نمی‌گرفت. او همچنین متذکر شد که شش مد فرعی نیز وجود دارد که اصلیت ایرانی داشته و آوازات خوانده می‌شدند. مغولان و ترکان مدهای ملودیک بیشتری به این نظام اضافه کردند، البته بگذریم از ملودی‌های ریتمیکی که پیچیدگی‌شان کمتر از این نبود و در نقش همراهی ملودی اصلی، ولی کاملاً مستقل از آن توسط سازهای کوبشی اجرا می‌شدند و تا قرن هشتم، چهل و هشت مد ملودیک و بیست و یک مد ریتمیک به وجود آمده بود.[۱] بسیاری از محققان بر این باورند که صفی‌الدین ارموی به عنوان بنیان‌گذار و یا سامان‌دهنده مکتب منتظمیه، نظم نوینی را در مبانی نظری موسیقی سرزمین‌های اسلامی به‌ویژه خاور میانه بنیاد نهاد. (مقدمه الادوار ص ۱۹) پایه‌های این نظام که احتمالاً برای اولین بار در کتاب الادوار فی الموسیقی معرفی شده و تقریباً بر همه آثار مهم موسیقی قرون بعد از خود تأثیر نهاده، بر نظریه‌های دانشمندان قبل از قرن هفتم هجری مانند یعقوب‌بن‌اسحاق کندی (متوفی ۲۶۰ ﻫ / ۹۰۸ م)، ابونصر فارابی (۳۳۹ ﻫ / ۹۵۰ م) ، ابوعلی سینا (متوفی ۴۲۸ ﻫ/۱۰۳۷م) ، ابن‌زیله اصفهانی (متوفی ۴۴۰ ﻫ/۱۰۴۸م) و ابویوسف یعقوب بن اسحق (در گذشته ۲۶۰ ﻫ / ۸۷۹ م) استوار است. در رساله معروفش کتاب الادوار می‌نویسد خداوند که باید از فرمان‌های او اطاعت کند و اراده‌ی برآوردن خواسته‌های او را به فال نیک گیرد، بدو امر کرده است که اطلاعات مختصری در تبیین و تعریف نغمات ارتباط بین ابعاد و دور، ایقاع و انواع آن‌ها گرد آورد که برای تعلیم و اجرای موسیقی مفید است. آنچه را که درباره این موضوع در ذهن متبادر می‌شود، نوشت و خاطر نشان کرد هر که اثر او را با دقت مطالعه کند، چیزهایی خواهد آموخت که قبل از او ناشناخته است. [۲] همه محققان عرب و ایرانی و ترک پیروان نظریه ارموی بوده‌اند. در این میان می‌توان به محمد جرجانی، عبدالقادر مراغی ، قطب‌الدین شیرازی ، محمود آملی، عبدالرحمن جامی، زین‌العابدین حسینی و امثال آن‌ها اشاره نمود. اگرچه بر اثر از بین رفتن مدارک و آثار سده‌های نخستین هجری و از جمله آثاری که در موسیقی نگاشته شده است اطلاعاتی از روند نغمه‌پردازی در آن روزگاران در دست نیست، ولی به دلیل وجود شیوه‌ای از نغمه‌نگاری در آثار باقی مانده کندی (ابویوسف یعقوب بن اسحق ، در گذشته ۲۶۰ ه / ۸۷۹ م) معروف به فیلسوف عرب، معلوم می‌شود پیشینیان برای ثبت و ضبط نغمه‌ها و آهنگ‌ها روش‌هایی داشته‌اند. همچنین در شرح حال اسحاق موصلی موسیقی‌دان نامدار ایرانی در گذشته (۲۳۵ ه / ۸۵۰ م) نوشته‌اند نسخه‌ای از آهنگی را که ساخته بوده است مهدی خلیفه عباسی (۱۵۸-۱۶۹ ه / ۷۷۵-۷۸۵ م) یا پسرش ابراهیم که خود موسیقی‌دان زبردستی بوده است، از وی خواسته بودند برایشان بفرستد. به قراری که از رساله فی خبر صناعه التألیف بر می‌آید کندی نغمه‌های اکتاو را با حروف ابجد از ا (الف) تا ک (کاف) نشان می‌داده است و در اکتاو دوم همان‌ها را تکرار می‌کرده که اکتاو را الذی بالکل می‌نامیده و همانند یونان باستان بر مبنای مینور Minor ، از La به عنوان Ut آغاز می‌کرده و دو اکتاو را با افزودن اولی (=اول) از[۳] یکدیگر مشخص می‌کرده است. [۱] – آبراهام، جرالد، تاریخ فشرده موسیقی آکسفورد، ، ترجمه ناتالی چوبینه ، پریچهر زکی زاده ، انشارات ماهور سال ۱۳۸۰ صفحه ۲۷۴ [۲] – صفی الدین ارموی ، کتاب الادوار ، استانبول ، نور اسماعیلیه ش۳۶۵۳ برگه ۲ [۳] – رساله الکندی فی خبر صناعه التألیف ، یوسف شوقی ، قاهره ۱۹۶۹ ص ۴۵ ریشه های موسیقی ایرانی ۹ قرار داده است. اما الادوار رساله یا کتاب کوچکی است که مانند شرفیه به زبان عربی نوشته شده و صفی‌الدین ارموی، بدون اینکه از کسی نام ببرد در آغاز آن چنین می‌گوید: ” کسی که امتثال اوامرش و رضایت خاطرش بر من واجب بود، از من خواست مختصری درباره شناخت نغمه‌ها و ابعاد و ادوار و انواع ادوار ایقاعی برای او بنویسم تا در علم و عمل قابل استفاده باشد.”[۱] بسیاری از محققان بر این باورند که صفی‌الدین ارموی به عنوان بنیان‌گذار و یا سامان‌دهنده مکتب منتظمیه، نظم نوینی را در مبانی نظری موسیقی سرزمین‌های اسلامی به ویژه خاور میانه بنیاد نهاد. (مقدمه الادوار ص ۱۹) پایه‌های این نظام که احتمالاً برای اولین بار در کتاب الادوار فی الموسیقی معرفی شده و تقریباً بر همه آثار مهم موسیقی قرون بعد از خود تأثیر نهاده، بر نظریه‌های دانشمندان قبل از قرن هفتم هجری مانند یعقوب‌بن‌اسحاق کندی (متوفی ۲۶۰ ﻫ / ۹۰۸ م)، ابونصر فارابی (۳۳۹ ﻫ / ۹۵۰ م)، ابوعلی سینا (متوفی ۴۲۸ ﻫ/۱۰۳۷م) و ابن‌زیله اصفهانی (متوفی ۴۴۰ ﻫ/۱۰۴۸م) استوار است. یکی از محورهایی که مورد توجه صاحب‌نظران بوده و از آن دریچه به آرای ارموی نگریسته و کار او را مورد نقد و ارزیابی قرار داده‌اند، آن است که ارموی آرای خود را از متقدمان اخذ کرده و بسیاری از مباحثی را که او مطرح نموده بود، قبل از وی در موسیقی ایران وجود داشته و برخی دیگر نیز قبل از وی مطرح شده بود. در تألیف و تلفیق نام و آثار صفی‌الدین با موسیقی یونانی همین بس که مولف وصاف الخضره او را “فیثاغورس ثانی” می داند[۲] و صفی‌الدین خود در رساله شرفیه سبک و سیاق این رساله را روش ثدما و حکمای یونانی ذکر می‌کند، گرچه به حق معتقد است که این رساله نسبت به آراءِ یونانیان اضافاتی دارد که نه در کتب آنان و نه در کتب بعد از آن ذکری از آن نشده است. (این معنا با بررسی و تطبیق آرائ وی در رساله مذکور با آرای حکمای یونانی ثابت می شود) هذه رسالة تشتمل علی علم النسب التألیفیة علی نهج استنبط القدماء من حما الیئنان ؛ مضافاً الی زیادات نافعه لم اجدها فی شیء من مصنفاهتم و لا شیء من بعدهم [۳] علاوه بر این مواجهه او با آراء یونانیان و حتی بزرگان عالم اسلام چون فارابی و ابن سینا در ابتدای همین رساله، ((هذا معلوم البطلان؛ بل الحق ان یقال…)) رد کرده است، اکهارت نویبائر[۴] نیز در مقدمه‌اش بر ادوار و شرفیه گفته که نگاه ارموی به آراء یونانیان و ابن سینا و فارابی اغلب انتقادی است؛ البته این را هم ذکر می‌کند که ارموی در رساله شرفی به منابع خود یعنی آثار فارابی و ابن سینا و نیز نظریه‌های کلاسیک یونانی، اشاره کرده است. [۵] [۱] – ارموی ، صفی الدین ،الادوار ، به کوشش آریو رستمی، نشر میراث مکتوب ، سال ۱۳۸۰ ، صفحه ۳ [۲] – فارمر، هنری جورج ، تاریخ موسیقی خاور، زمین ، ترجمه بهزاد باشی، انتشارات آگاه ، سال ۱۳۶۶ ص ۳۷۱ [۳] – ارموی ، صفی الدین ، رساله شرفیه ، به کوشش بابک خضرایی ، فرهنگستان هنر ، سال ۱۳۸۵ ، صفحه ۲ [۴] – Eckbardt Neubaur [5] – ارموی ، صفی الدین ، رساله شرفیه ، به کوشش بابک خضرایی ، فرهنگستان هنر ، سال ۱۳۸۵ ، صفحه ۶

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *